تبلیغات
خورشید ما - نقدی بر افکار دکتر قالیباف

خورشید ما

 
6-آقای قالیباف در جایی با بیان اینكه بسیاری از اموری كه در تعریف توسعه و ابعاد آن آورده شده ، ذاتی توسعه نیستند ،بیان نمودند : «فرض بنیانی ما بر این است كه جهت‌گیری نظام اسلامی و گفتمان بنیادین آن معطوف به شكل‌دادن به تجربه‌ای اصیل در راستای یك توسعه بومی است. لذا بسیاری از اموری كه در تعریف توسعه و ابعاد آن آورده شده، ذاتی توسعه نیستند. مثلا توسعه لزوما با سكولاریسم، تقدس‌زدایی از ارزش‌ها، غربی‌شدن، گسست از روابط خانوادگی، فروپاشی مرجعیت‌های سنتی همراه نبوده ....»(۲۷)

در جایی دیگر نیز ایشان اظهار داشتند: «توسعه در گستره عملكردی خود حاكی از یك جریان مستمر و مداوم است كه در طول تاریخ جامعه بشری را با چالش ها و فرصت های فراوان مواجه كرد ، اینك ما می توانیم توسعه را جزئی از فرآیند تكامل و تعالی بدانیم . مفهومیكه حاوی تلاش انسان برای سعادت در ابعاد مادی و معنوی است. »(۲۸)

 

دراین جا چند نکته قابل ذکر است. اولاهمانطور که در نکته شماره4 اشاره گردید آقای قالیباف در تعریف و بیان شاخص های توسعه ، از شاخص های اندیشمندان غربی درتوسعه جامعه مدرن سخن به میان آوردند. ثانیا،همانطور که مقام معظم رهبری فرمودند : «كلمه‌ى توسعه، یك بار ارزشى و معنائى دارد؛ التزاماتى با خودش همراه دارد كه احیاناً ما با آن التزامات همراه نیستیم، موافق نیستیم. ما نمیخواهیم یك اصطلاح جاافتاده‌ى متعارف جهانى را كه معناى خاصى را از آن میفهمند، بیاوریم داخل مجموعه‌ى كار خودمان بكنیم.» ومعنای خاص و متعارف جهانی نیز( همانطور که اشاره گردید) به تعبیر ایشان به معنای غربی شدن می باشد. بنابراین نمی توان التزامات توسعه را از آن جدا نمود چرا که این التزامات در ذات توسعه وجود داشته و از آن جدا شدنی نیست. چه اینکه به تعبیر مقام معظم رهبری« از نظر ما، مجموعه‌اى از چیزهاى ضد ارزش هم در آن وجود دارد. لذا ما مجموعه‌ى غربى شدن، یا توسعه‌یافته‌ى به اصطلاحِ غربى را مطلقاً قبول نمیكنیم. پیشرفتى كه ما میخواهیم چیز دیگرى است.» علاوه بر آن ،همانطور که ملاحظه گردید مقام معظم رهبری در عبارت اخیر« پیشرفتى كه ما میخواهیم چیز دیگرى است» نیز از واژه پیشرفت استفاده نموده و از بکارگیری واژه توسعه خودداری نموده اند.واین مطلب خود گویای وجود التزاماتی در واژه توسعه می باشد که ایشان از بکارگیری آن پرهیز نموده اند. که البته به برخی از این التزامات (از دیدگاه مقام معظم رهبری) اشاره شده است. ثالثا،نکته مهمی که باید به آن توجه نموده و از آن غافل نگشت،ابتلابه معضل سکولاریسم پنهان است. واین مهم نیز مورد تاکید مقام معظم رهبری  قرار گرفته است. ایشان در این خصوص در دیدار با جوانان استان خراسان شمالى‌ درسال گذشته فرمودند:  «مراقب باشیم دچار سطحى‌گرى و ظاهرگرائى نشویم، دچار تحجر نشویم - این یك طرف قضیه است - دچار سكولاریسمِ پنهان هم نشویم. گاهى اوقات در ظاهر، تبلیغات، تبلیغات دینى است؛ حرف، حرف دینى است؛ شعار، شعار دینى است؛ اما در باطن، سكولاریسم است؛ جدائى دین از زندگى است؛ آنچه كه بر زبان جارى میشود، در برنامه‌ریزى‌ها و در عمل دخالتى ندارد. ادعا میكنیم، حرف میزنیم، شعار میدهیم؛ اما وقتى پاى عمل به میان مى‌آید، از آنچه كه شعار دادیم، خبرى نیست.»(۲۹)

توضیح اینکه گاهی انسان به التزامات ولوازم یک تفکر توجه نداشته  وبه تصور خود، به دنبال بکارگیری آن تفکر در مسیر تحقق ارزشها وکمال و تعالی بشری بوده و به تعبیری خواستار بومی سازی آن تفکر در جامعه است .اما غافل از آنکه تفکر مزبور ،خود الزاماتی را به همراه داشته که ضد ارزشهای الهی و مانعی بر سر راه  تحقق تعالی بشری می باشد. با این توضیح به نظر می آید؛اگر منظور آقای قالیباف این باشد که ما ابتدا به  توسعه دست یابیم و سپس ، از آن به عنوان ابزار در راستای تعالی گام برداریم ، ایشان به نوعی دچار سکولاریسم پنهان شده اند .به عبارت دیگر ایشان در به کارگیری ابزار (توسعه)،دین را ملحوظ نظر قرار نداده  و پس از دست یابی به توسعه(به تصور خود به عنوان یک ابزار)، قصد دارد تا این ابزار را در خدمت دین به کار بندد. که در اینصورت باید گفت که چنین تفکری خود ضد دین است تا اینکه در خدمت دین باشد. توضیح اینکه  بنا به فرموده مقام معظم رهبری، مفهوم توسعه  دارای لوازمی است که نتیجه آن غربی شدن جامعه است.بنابراین در فرض تحقق توسعه در جامعه ،قبل از به کار گیری توسعه در راستای تکامل و تعالی بشری ، الزامات توسعه(غربی شدن) در جامعه شکل گرفته و لوازم توسعه ،همزمان با دست یابی به آن، در جامعه محقق خواهد گردید و در اینصورت شاهد تحقق مولفه های غربی شدن در جامعه خواهیم بود که این خود مانع تعالی وتکامل  و ضد دین خواهد بود و دیگر نوبت به بکارگیری آن در راستای خدمت به دین و تعالی  و سعادت انسانها (و به تعبیری بومی سازی آن)نخواهد رسید.

 
7-  مطابق دیدگاه آقای قالیباف، یکی از الزامات دولت توسعه گرا،تعامل با دنیای خارج است. ایشان در توضیح این الزام(که البته در بخشی از مطالب به دیدگاه یکی از نویسندگان نیز استناد شده است) نوشته اند: «فضای بین‌المللی، محیط دربرگیرنده كشورهای جهان سومی است و خواسته یا ناخواسته موجودیت آن را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد و این تاثیر و تاثر در روند جهانی‌شدن افزایش یافته است كه عرصه ذهنی فضای بین‌المللی، همان فرهنگ و ابعاد نرم‌افزاری تمدن غربی، دستاوردهای آن، تكنولوژی و دانش است. عرصه عینی نیز، شامل فضای تبادل دولت‌ها در عرصه‌های اقتصادی، سیاسی، نظامی است. سرشت این دنیای دوگانه، درهم‌تنیدگی عرصه‌های ذهنی و عینی است و بسیار سخت می‌توان این دو عرصه را از یكدیگر جدا كرد. این محیط پیچیده، هر كشوری را تحت تاثیر قرار می‌دهد و هرچه كشوری ضعیف‌تر باشد، تاثیرپذیری‌اش از این محیط بیشتر خواهد بود. از سوی دیگر، منزوی‌شدن در مقابل این محیط، تنها نتیجه‌ای كه دربردارد، آن است كه جهان پیش می‌رود و آن كشور را بر جای می‌گذارد و در وهله بعدی، سطح بالاتری از آسیب‌پذیری را بر آن تحمیل می‌كند. هیچ كشوری امروزه، از تاثیرات این محیط در امان نیست. ولی تفاوت در آن است كه كشور و دولتی با یك جهت‌گیری معقول، می‌توان این تاثیر و تاثر را در جهت توسعه خود مدیریت كند؛ هرچند این مدیریت هرگز تمام و كمال نیست. به عبارت دیگر محیط جهانی برای كشور، فقط یك تهدید نیست، بلكه فضایی آكنده از فرصت‌ها و تهدیدهاست كه نحوه مدیریت رفتارها و ساماندهی كنش‌ها، خوشه‌چینی هر كشور را در فضای فوق تعیین می‌كند »(۳۰)

در خصوص مطالب فوق نکاتی قابل ذکر است ؛ آقای قالیباف در بیان فوق اولا ،عرصه ذهنی فضای بین‌المللی را، همان فرهنگ و ابعاد نرم‌افزاری تمدن غربی، دستاوردهای آن، تكنولوژی و دانش دانسته و سرشت آن را با عرصه های عینی درهم تنیده و  تقریبا تفکیک ناپذیر  عنوان نموده  و ثانیا قائل هستند که این محیط پیچیده فضای بین المللی ، هر كشوری را تحت تاثیر قرار داده و هیچ كشوری امروزه، از تاثیرات این محیط در امان نیست. بنابراین ،به عبارت واضح تر ،مطابق دیدگاه آقای قالیباف هیچ کشوری از تاثیرات عرصه ذهنی فضای بین المللی، یعنی همان فرهنگ و ابعاد نرم افزاری تمدن غربی و دستاوردهای آن در امان نیست.چه اینکه سرشت این عرصه از فضای بین المللی با عرصه عینی آن در هم تنیده اند. حال با این اعتقاد ،آقای قالیباف چطور می تواند قائل باشد که ما می توانیم توسعه (با تعریف و شاخصه هایی که آورده اند)رابومی نموده و از تاثیرات و الزامات غربی آنرا تفکیک نماییم؟ افزون بر آن که، دولت توسعه گرای مدنظر ایشان نیز ،خواهان تعامل با فضای بین المللی نیز می باشد که به تعبیر خود ایشان هیچ کشوری از تاثیرات آن در امان نبوده و منزوی شدن در مقابل این محیط، آن کشور را برجای می گذارد!  علاوه بر آن ، مدیریت تاثیر و تاثر فضای بین المللی و اقتضائات آن در جهت توسعه(آن هم  با تعریف و شاخص های جامعه مدرن ) چیزی جز همراهی با توسعه غربی در فضای داخلی و تکمیل شدن آن را به همراه نخواهد داشت. چه اینکه تعاریف و شاخص های ارائه شده از توسعه توسط ایشان اولا دارای الزامات غربی بود ه و ثانیا تاثیر پذیری فضای داخلی از عرصه های ذهنی فضای بین المللی (که همان  فرهنگ و ابعاد نرم‌افزاری تمدن غربی و دستاوردهای آن می باشد) از دیدگاه ایشان امری مسلم فرض شده است . حال با فرض تحقق دولت توسعه گرا با ویژگی های مذکور ،چطور می توان این تاثیر و تاثر  را مدیریت نمود که شاهد تحقق الزمات توسعه غربی در فضای داخلی نبود.؟! آقای قالیباف درادامه مطالب فوق، در خصوص نحوه تعامل با دنیای خارج نیز آورده اند: « مدیریت نحوه تعامل با دنیای خارج، كار ویژه‌ای اصلی برای دولت است. نحوه و سویه مدیریت حاصل ذهنیت و نحوه برداشت مدیران و نخبگان نظام سیاسی از محیط اطراف است. این به نحوه عملكرد دولت‌های جهان سومی در رابطه با محیط بین‌المللی (تا قبل از دهه 80 میلادی) نگاهی بیندازیم، به خوبی مشاهده می‌كنیم كه اغلب، آنها توانایی دركی واقع‌بینانه از محیط بین‌المللی و جایگاه و نقش كشور خود در این عرصه ندارند؛ به این معنا كه تلقی آنها براساس سمت و سویی احساساتی تعیین شده است. نگاهی به جامعه و سیاست در ایران معاصر نیز مجموعه‌ای از این دیدگاه‌های هراس‌گونه را از دنیای بیرون نشان می‌دهد. دیدگاه‌هایی كه در سایه آنها، ایران رویكردی بدبینانه و نامعقول و به دور از واقع‌بینی نسبت به دنیا داشته است. البته هیچ‌كس نمی‌تواند آثار مخرب غربی‌ها را در سرنوشت ایرانیان درنظر نگیرد، ولی برداشتی كه ایرانیان از تجربه تاریخی خود در ارتباط با غرب دارند، متاسفانه در ابعادی خاص، امكان تعامل معقول آنها را با دنیای بیرون از آنها گرفته است. دولت توسعه‌گرا همانطور كه باید به محیط داخلی خود توجه داشته باشد، باید بتواند كه با محیط خارجی نیز ارتباطی سازنده برقرار كند و با اتخاذ رویكردی معقول و واقع‌بینانه، تعامل با دنیای بیرون را مدیریت كند. محیط بین‌المللی در تمامی عرصه‌ها، سرشار از فرصت است؛ ضمن آنكه تهدید هم با آن آمیخته است. این نكته را می‌دانیم كه شرط استفاده از این فرصت‌ها آن است كه دولت موفق شود گونه‌ای سیاست خارجی معقول را در فضای بیرونی مدیریت كند، سیاست خارجی‌ای كه در آن مسئله ز مینه‌سازی برای توسعه، محور باشد. رهاشدن سیاست خارجی از دیدگاه‌های تهدیدگرایانه مصرف، گامی مهم در این مسیر است. دولت توسعه‌گرا در سیاست خارجی خود، به گذر از دیدگاه‌های احساساتی به سوی واقع‌گرایی نیازمند است؛ این گذار را می‌توان رنسانس سیاست خارجی ایران نامید. رنسانسی كه در نهایت، میزان تنش با دنیای بیرون را برای ایران كاهش می‌دهد. این تنش‌زدایی، بسیاری از فرصت‌های موجود در محیط بین‌المللی را برای ایران به ارمغان خواهد آورد، فرصت‌هایی كه نیاز ضروری ایران در روند توسعه هستند.»(۳۱)

علاوه بر آن،  آقای قالیباف در 17 خرداد 84 زمانی كه به عنوان یكی از كاندیداهای ریاست جمهوری نهم در جمع دانشجویان دانشگاه اصفهان برای ارائه مواضع خود حاضر شده بود، درباره دیپلماسی و نوع سیاست خارجی مورد نظر خویش در موضوع هسته ای به دفاع از رویكرد دولت خاتمی پرداخته و اظهار داشت: «روشی كه دولت (اصلاحات) در بدست‌ آوردن این انرژی دنبال كرده است بسیار مناسب و منطقی است و باید همین سیاست دنبال شود.»(۳۲)

در خصوص این اظهارات ایشان نیز باید گفت ، با توصیفی که آقای قالیباف از فضای بین المللی و روند جهانی سازی و تاثیر گذاری  آن بر سایر کشورها نموده و از تجربه تاریخی ایران در ارتباط با غرب سخن به میان آورده است، به نظر می آید که طرف مقابل تعامل سازنده دولت توسعه گرا ، کسانی جز بازیگران اصلی صحنه بین المللی نباشند. چه اینکه ایران با سایر کشورهای محیط بین المللی به جز دولت های استکباری تعامل خوبی داشته و دارد.  اما در مقابل ،این  نظام سلطه و استکبار است که سعی دارد تا سایر کشور ها را متاثر از فرهنگ خویش ،یعنی همان عرصه ذهنی فضای بین المللی ، نموده و در مسیر جهانی سازی ،سایر کشور ها را تابع فرهنگ خود سازد . حال  در اینجا پرسش اساسی این است که آیا ما ناچاریم که با چنین نظامی تعامل برقرار نماییم ؟آیا آقای قالیباف هنوز دنیای غرب و نظام سلطه را نشناخته اند؟همچنین آیا می توان با چنین نظامی تعامل سازنده داشته و تاثیر و تاثر این نظام را در جهت توسعه خود مدیریت نمود؟ و همچنین اگر ما نسبت به نظام سلطه و در راس آن آمریکا بی اعتماد و بدبین باشیم،آیا این نگاه از نظر آقای قالیباف احساساتی و بدبینانه ،غیر معقول و به دور از واقع می باشد؟سوال اساسی تر آنکه آیا این ماهستیم که با دنیای غرب دشمنی داریم یا آنها ؟ و نیز اینکه محدوده  سیاست تنش زدایی مورد نظر آقای قالیباف تا کجاست وتا کجا باید این سیاست را ادامه داد تا دنیای غرب را راضی نمود تا از خصومت با ما دست برداشته و با تعامل داشته باشد؟! حال آیا چنین سیاستی از نظر آقای قالیباف منفعلانه و خلاف اقتدار و از روی ضعف نیست؟ دراینجا نیز لازم است تا بیانات مقام معظم رهبری در خصوص برخی از اصول و سیاستهای نظام درتعامل با دنیای غرب را نقشه راه خود قرار داده و با تامل وتدبر در آن بتوانیم جایگاه خود را در نحوه تعامل با دنیای خارج بهتر بیابیم. مقام معظم رهبری  در خصوص تاثیرسیاست تنش زدایی  در برابر  دنیای غرب ، اینطور بیان فرمودند: «مسأله این است كه وقتى تفكر اسلامى و پایه‌ى اسلامى به مرحله‌ى عمل رسید و بنا شد نظام حكومتى تشكیل دهد، این با خط كشى‌ها و محاسبات رایج نظم مادى جهان ناسازگارى خواهد داشت؛ این چیز قهرى و طبیعى است. هر قدر هم ما ظواهر سیاسى را درست كنیم و تنش‌زدایى و امثال آن را مطرح كنیم، مشكل اساسى آنها را از بین نمى‌برد.»(۳۳)

در این زمینه ،ایشان در جای دیگر نیز بیان نمودند: «تفاهم و همدلى ما با دنیا و سیاست تنش‌زدایى كه با هر كسى كه در صدد تنش با ما نباشد، ما با او در صدد تنش نیستیم و با هر كسى كه میل به همكارى با ما داشته باشد، همكارى مى‌كنیم، چیزى است كه همه دنیا این را مى‌دانند. مواضع ما مواضع روشنى است. »(۳۴)

  ایشان همچنین در خصوص  ایستادگی بر اصول و ارزشهای نظام اسلامی در مقابل برخی از قواعد بین المللی تحمیلی نظام سلطه  فرمودند:« بخشی از قواعد و ارزشهای بین المللی كنونی در دنیا تحمیل شده و نتیجه سلطه برخی قدرتها است و قبول این قواعد به بهای دست كشیدن از هویت ملی و اصول ارزش های نظام اسلامی افتخار نیست و ما نمی توانیم برای رضایت بخشی از دنیا كه تجسم آن در غرب و در راس آن دولت متكبر آمریكا است، از اصول خود عقب نشینی نمائیم...»(۳۵)

در این راستا ،رهبر معظم انقلاب اسلامی، اصول نظام را منبع منافع ملی و هویت ملی و جمعی كشور برشمرده و تصریح فرمودند: «مهمترین مولفه اقتدار ملی تمسك به اصول و ارزش های اسلام و انقلاب است لذا پافشاری و ایستادگی بر  اصول موجب تقویت اقتدار، مصونیت و منافع ملی خواهد شد.»(۳۶)

در خصوص سیاست ایران در برابر استکبار و دولتهای مستکبر نیز ،ایشان فرمودند: «مسأله‌ى آنها، مسأله‌ى ایستادگى ملت و دولت ایران در مقابل خواسته‌ها و مطامع خودشان است. علاج این افزون‌طلبى و دیكتاتورمآبى و زیاده‌طلبى هر دولتى، ایستادگى و مقاومت در برابر آن است. براى ما، امریكا خصوصیتى هم ندارد. عرض كردم، مسأله‌ى ما، مسأله‌ى استكبار است؛ منتها دولت امریكا، دولت مستكبرى است. هر دولت دیگر هم كه همین خصوصیت را داشته باشد، بخواهد زور بگوید و بخواهد فشار بیاورد، ملت ایران با او همین‌طور خواهد بود. همه باید بدانند كه ملت ایران زیر بار فشار نمى‌رود و زور را قبول نمى‌كند. تجربه‌ى فشار وارد آوردن روى ملت ایران، تجربه‌ى موفقى نیست؛ این را همه باید بفهمند. علاج در مقابل این فشار هم، ایستادگى و قدرت روحى و شجاعت در برخورد و سخت كاركردن است. این، علاج كار است؛ كمااین‌كه تا امروز ملت ایران همین‌گونه عمل كرده است و بحمداللَّه پیش هم رفته است.  ملتهایى كه تسلیم امریكا شده‌اند، حال و روزشان به مراتب بدتر از آنهایى است كه به قدر آنها تسلیم نشده‌اند. هر كس كه بیشتر تسلیم شد، حال و روزش بدتر است. امروز شما به كشورهاى منطقه - آنهایى كه بیشتر تسلیم زور و قدرت‌طلبى امریكا هستند - نگاه كنید، حال و روزشان از دیگران بدتر است؛ اقتصادشان بدتر است، وضع اجتماعیشان عقبتر است، وضع فرهنگیشان منحطتر است، فشار در میان آنها بیشتر است. تنها راه علاج براى ملتهاى دنیا این است كه از ملت ایران درس بگیرند و در مقابل زورگویى و قدرت‌طلبى و دیكتاتورمآبى دولت امریكا بایستند. ملت ایران هم این راه را تا امروز آمده است و با قدرت و خوب هم آمده است.»(۳۷)

مقام معظم رهبری منطق سیاست ما در قبال آمریکا را نیز اینگونه بیان نمودند:   «من در این‌جا نكته‌اى را به شما عرض كنم. بعضى خیال مى‌كنند كه اگر ملت ایران مى‌گوید مبارزه با امریكا، یا مرگ بر امریكا، یا عدم رابطه با امریكا و از این قبیل حرفها، این یك مسأله‌ى شعارى و احساسى محض است؛ نه. این اشتباه است. این یك مسأله‌ى اساسىِ متّكى بر پایه‌هاى منطقى و كاملاً خردمندانه و درست منطبق بر مصالح ملى این كشور است. این را باید توجّه كنید. ظاهر قضیه سیاسى است؛ اما باطن قضیه، یك مسأله‌ى ملى، انسانى، تاریخى، وابسته به سرنوشت این كشور و این ملت و شما نسل جوان و نسلهاى آینده است. .....  مبارزه‌ى با امریكا به‌خاطر این است كه امروز مظهر استكبار در دنیا، رژیم امریكاست، والاّ اگر امریكا به‌عنوان یك دولت، روشها و هدفهاى استكبارى را نداشت، براى ما مثل بقیه‌ى دولتها بود؛ لیكن امروز دولت و رژیم امریكا در این دوره از زمان، مظهر كامل استكبار است.»(۳۸)

ایشان  همچنین منطق ایستادگی و عدم رابطه با استکبار را به معنای منزوی شدن ندانسته و در این باره افزودند: «آمریكاییها خودشان مى‌‌‌خواهند این طور وانمود كنند كه اگر ملت ایران با ما رابطه برقرار نكند، منزوى مى‌‌‌شود! ما با امریكا، رابطه هم برقرار نكردیم، رابطه را هم رد كردیم؛ نه كه منزوى نشدیم، بلكه در قضیه اجلاس سازمان كنفرانس اسلامى در تهران و یك قضیه دیگر قبل از آن، همه دنیا گفتند كه آمریكا در مقابل ملت ایران منزوى شد! ایستادگى یك ملت، موجب انزواى او نمى‌‌‌شود، بلكه بیشتر موجب عزّت او مى‌‌‌گردد. همچنان كه رابطه با دولت آمریكا یا هر دولت دیگر هم هیچ گره‌‌‌اى را از كار ملتى كه خودش نتواند دردهاى خود را علاج كند، باز نمى‌‌‌كند.  مگر رابطه مى‌‌‌تواند مشكلى را از كار یك ملت حل كند؟! مگر استكبار و ایادى دولت آمریكا و دیگران، آن وقتى كه منافعشان ایجاب كند، به ملتى رحم مى‌‌‌كنند؟! نه به اقتصاد رحم مى‌‌‌كنند، نه به فرهنگ، نه به مردم، نه به پول و نه به اقتصاد بین‌‌‌المللى به كسى رحم نمى‌‌‌كنند! حال فلان آقاى نویسنده، از فضاى بازى كه بحمداللَّه در كشور ما هست، سوء استفاده كند و ایستادگى ملت ایران را بگوید «انزوا»! آیا این انزوا است؟! آیا ملتى كه همه دنیا از عزّت و عظمتش خبر مى‌‌‌دهند، منزوى است؟! اگر معناى منزوى این است كه یك ملت مستقل باشد و تسلیم این و آن نشود، این انزوا از هر چیز دیگرى بهتر است! این انزوا نیست. خیال كرده‌‌‌اید كه اگر ملت ایران از اصول خود صرف نظر كند، از راه پرافتخار دوران حیات مبارك امام برگردد و دست دوستىِ التماس آمیز و حقارت آمیز به سوى قدرتها دراز كند، همه مشكلات اقتصادى این كشور، یك شَبِه حل خواهد شد! ابداً!»(۳۹)

پایان سخن اینکه ،مقام معظم رهبری تنها راه چاره در مقابل نظام قلدر سلطه  را ایستادگی بر روی مواضع دانسته و در این باره فرمودند:  «ما بارها تكرار كرده‌‌‌ایم، ما ملتى هستیم كه خودمان تصمیم مى‌‌‌گیریم. ما نمى‌‌‌توانیم منتظر بمانیم تا فلان كشور، فلان دولت، فلان وزیر خارجه یا رئیس جمهور، به ما توصیه كند كه شما چاره‌‌‌اى ندارید جز این كه با آمریكا رابطه برقرار كنید! نه آقا، چاره داریم؛ چاره این است كه بر روى مواضع سرشار از عزّت، كه ناشى از اسلام، ناشى از ملت ایران و از قدرت اسلامى و ملى ماست، محكم بایستیم تا همه كسانى كه بیگانه از ما هستند، احساس كنند در مقابل این ملت، نمى‌‌‌شود با قلدرى حرف زد!  ........آنچه كه من بر آن تأكید مى‌‌‌كنم، این است كه عزّت ملت از استقرار او بر روى مواضع انقلابى و استحكام مواضع دینى و ملى اوست؛ نه از گرایش به این و آن. نه از اتّكا به این و آن. نه از التماس كردن و ایجاد رابطه پیش این، یا آن دولت. متأسّفانه عدّه‌‌‌اى در داخل، این طور حرف مى‌‌‌زنند، این طور حركت مى‌‌‌كنند و این گونه مى‌‌‌اندیشند. البته من بعید مى‌‌‌دانم كه این، فكر آنها باشد. نمى‌‌‌تواند یك نفر در این فضاى سالم و معنوى و انقلابى، این قدر غلط و كج فكر كند





طبقه بندی: انتخابات،  سیاست، 
برچسب ها: قالیباف، نقد، دیدگاه افکار، توسعه گرا، رهبری،
داغ کن: داغ کن - کلوب دات کام
به اشتراک گذاری:

نوشته شده در تاریخ : سه شنبه 21 خرداد 1392 توسط : شهید ولایت